Things That Inspired Me
What I Like Mostمَسـتان
رو آن رَبابی را بگو مستان سلامت میکنند
وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند
مستان سلامت میکنند!
وان میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنند
وان عمر باقی را بگو مستان سلامت میکنند
مستان سلامت میکنند!
وان میـر غوغا را بگو مستان سلامت میکنند
وان شور و سودا را بگو مستان سلامت میکنند
مستان سلامت میکنند!
آن میر مه رو را بگو ، آن چشم جادو را بگو
آن شاه خوشخو را بگو مستان سلامت میکنند
مستان سلامت میکنند!
مستان سلامت میکنند مستان سلامت میکنند
ای جان ِ جان ، ای جان ِ جان
ای تو چونین و صد چونان مستان سلامت میکنند
مستان سلامت میکنند!
اینجا کسی با خویش نیست،
یک مَست اینجا بیش نیست،
اینجا طریق و کیش نیست،
مستان سلامت میکنند مستان سلامت میکنند
رو آن رَبابی را بگو مستان سلامت میکنند
وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند
مستان سلامت میکنند!
***
***
مستان سلامت می کنند
غزل شماره ۵۳۴ از دیوان شمس/ حضرت مولانا
اجرا: گروه تنبور نوازی شـمس و کامکارها
سـرپرست: کیخسرو پورناظری
هم آوازان: بیـژن کامکار، نجـمه تجـدد، مریم ابراهـیم پور
Mastan Salamat Mikonand
Poem: Mavlana Rumi, Qazal# No.534
Shams Ensemble & Kamkars
Head: Kaykhosro Pournazeri
Vocal: Bijan Kamkar، Najme Tajadod، Maryam Ebrahimpour
Iranian Classic Music
در آغوش k2 آسوده بخواب!
پيکر ليلا اسفندياری در ارتفاعات هيماليا و بين شکافهای يخی آرام گرفته است…
لیلا اسفندیاری در روز جمعه ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ پس از صعود موفق به قله ۸۰۳۵ متری گاشربروم ۲، در رشته کوه هیمالیا، دقایقی پس از صعود، و هنگام بازگشت، روی شیب یخی زیر قله دچار حادثه شد و پیکر لیلا پس از ۳۰۰ متر سقوط در ارتفاع نزدیک به ۷۷۰۰ متری جبههی پاکستان در مکانی خارج از مسیرکوهنوردان متوقف شد.
خودش گفته بود: اگر افتادم، بگذارید بمانم. میخواهم «بام جهان» آرامگاه ابدیام باشد.
پینوشت: چقدر بهش حسودیم شد!؟
خدا میداند…
پایان زندگی در جایی که زندگی با رسیدن به آن معنا پیدا میکند.
دور از جهان… خالی از پوچی… رسیدن به آنچه میخواستی…
و جاودانگی!
۴/۴
۴ سال و ۴ ساعت و ۴ دقیقه و ۴ ثانیه از آن ۴/۴ی که آرزو کردم: کاش در یک روز که تاریخش ۴/۴ باشد، ببینمش، گذشته…
و آن ۴/۴ هرگز نیامد…
امروز ۴/۴ است… اما دیگر هوای دیدارش را در سر ندارم.
درستش همین است. همین… و همین خوب است!
خیلی چیزها تغییر کرده: آیدین حالا دوستِ دوستم است. (و راستی این خیلی خوب است که آدم نمیبایست عاشقِ دوستِ دوستش باشد…) اتاق هم شلوغ شده؛ به هم ریخته… و به دیوار اگر تکیه دهم، مردان و زنانی را در میان اتاق میبینم که میجنگند… اما نمیخواهند، بجنگند…
من هم گویا از آنانم!!! چون وقتی در میان اتاق میایستم کسانی را میبینم که تکیه زده بر دیوار، نگاهشان بر من یله است… و من نمیخواهم بجنگنم!
…این روایتِ دختری است که در مدار لرزش زمان و زمین متولد شد!
روایتِ تولد من؛ در ۴/۴ی که ساعت ۴:۴ است!
هیچکس
I`m Nobody ! who are you
Are you – nobody – too
Then there`s a pair of us
Don`t tell
They`d advertise – you know
How dreary – to be – somebody
How Public – like a Frog –
To tell one`s name – the livelong june –
To an admiring Bog
Emily Dickinson
“Makers of the Modern World” by “Louis Untermeyer”
من هیچکسم! تو کیستی؟
تو هم آیا هیچکسی؟
پس جفت یکدیگریم – نگو!
میدانی که طردمان میکنند.
چه کسالتبارست کسی بودن!
چه فاشیست چون قورباغهای
نام خود را سراسر روز تکرار کردن
برای مردابی ستایشگر!
امیلی دیکنسون
از کتاب آفریدگان جهان نو به قلم لوییس آنترمیر و برگردان هرمز ریاحی
پی نوشت :
امیلی را دختر مولانا نیز میگویند، چرا که او بسیار با ابهام سخن میگوید.
مولانا میفرمایند:
دستارم و جُبه و سرم هر سـه به هـم
قـیمت کردند به یک درم چیزی کـــم
نشــنیدســتی تـو نام مـن در عـالـــم
من هیچکسم ، هیچکسم ، هیچکسـم
قصه
.
.
.
عاقبت كه ندارد اين قصه گويا،
….
.
.
يا من نخواهم خواند!
…Dang Show – Ta Bia Yad
دامن کشان
ساقی می خواران
از کنار ياران
مست و گيسوافشان، میگریزد
در جام می
از شرنگ دوری
وز غم مهجوری
چون شرابی جوشان، می بريزد
دارم چشمی
گریان به رهش
ديده شد نگران
ساقی می خواران، از کنار ياران
مست و گيسو افشان، ميگريزد
دارم چشمی گريان به رهش
روز و شب بشمارم، تا بيايد
دارم چشمی گريان به رهش
روز و شب بشمارم، تا بيايد
تا بیاید…
آزرده دل
از جفای ياری
بیوفا دلداری
ماه افسونکاری، شب نخفتم
شب نخفتم…
با يادش تا
دامن از کف دادم
شد جهان از يادم
راز عشقش در دل تا نهفتم
تا نهفتم…
از چشمانش
ريزد به دلم
نور عشق و اميد
دامن از کف دادم
شد جهان از يادم، راز عشقش در دل تا نهفتم
دارم چشمی گريان به رهش
روز و شب بشمارم تا بيايد
تا بیاید…
***
اجرا: گروه دنگ شو – مرداد ۱۳۸۶
بر اساس ترانهی ساری گلین
Dang Show – Till she comes
Live in Tehran – August 2007
بهار خاموش
بر آن فانوس کهش دستی نیفروخت
بر آن دوکی که بر رَف بیصدا ماند
بر آن آیینهی زنگار بسته
بر آن گهواره کهش دستی نجنباند
بر آن حلقه که کس بر در نکوبید
بر آن در کهش کسی نگشود دیگر
بر آن پله که بر جا مانده خاموش
کساش ننهاده دیری پای بر سر ــ
بهارِ منتظر بیمصرف افتاد!
احمد شاملو/از دفتر هوای تازه
آ ی د ی ن
آیدین در فهرست معروفترین نامها
پایگاه اینترنتی ویژه کودکان که هر ساله معروفترین نامهای کودکان را از سراسر جهان اعلام میکند امسال دو نام «آیدین» و «آوا» را در فهرست معروفترین نامهای سال 2009 میلادی جهان اعلام کرد.
ایسنا نوشت:
در گزارش پایگاه اینترنتی Baby center آمده است: امسال نامهای «آیدین» و «آوا» جزو معروفترین نامهای دختر و پسر جهان بوده است.
البته باید به این موضوع اشاره کرد: «آوا» که نامی دخترانه است، در میان پنجاه نامِ معروف جهان، در ردهی پنجم و «آیدین» که نامی پسرانه است، در ردهی اول قرار دارد.
پی نوشت: راستی آیدین زیباترین نامِ دنیا نیست؟ ;)
For Iran
The Great Invocation
برای اینروزهای ایران دعا میکنم:
از نقطهی نوری درون ذهن پروردگار، بگذار نور به ذهن (مردمِ ایران) جاری شود. بگذار نور به (کشورِ ایران) نزول کند.
از نقطهی عشقی درون قلب پروردگار، بگذار عشق به قلب (مردمِ ایران) جاری شود. باشد که عشق بدون قیدوشرط به (کشورِ ایران) بازگردد.
از مرکزی که ارادهی خداوند میشناسیم، بگذار هدف، ارادهی (مردمِ ایران) ایران را هدایت کند. هدفی که اساتید میدانند و در خدمت آنند.
از مرکزی که (مردمِ ایران) مینامیم، بگذار که طرح عشق و نور کارگر اُفتد و باشد که دری که شرارت از آن وارد میشود را مُهر و موم کند.
بگذار نور، عشق و قدرت دوباره طرح را در (کشورِ ایران) اجرا کند.
آمین.




